محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
13
دستور الوزاره ( فارسى )
جلال همايى - كه هنوز در قيد حيات بودند - نوشته از كتاب و از اين محمود اصفهانى استفسار كردم ، متأسفانه از ابر دانش آن زنده ياد نمى بر كوير شوق ما نباريد . در اين فاصلهء هشت سال نيز هر راه شناخت مؤلف و يافت نسخهء ثانى به جايى نرسيد . جز اين چارهاى نبود كه اين اثر ارجمند قرن 6 يا دهه اول قرن 7 را به زيور چاپ بياراييم و بيش از اين در اين كار خير تأخير روا نداريم كه در تأخير آفتهاست و در اين برهوت زمان عمرها را بقايى نيست . مؤلف كتاب - گفتم كه در هيچ منبعى نامى از اين كتاب و نشانى از مؤلّف نيافتم ، امّا سزنده نبود كه از آنهمه گشتنها و جستنها چنين دست خالى بازگردم . امارات و نشانههايى به دست آمده كه مرا با مؤلف نزديك ساخته : به تصريح كتاب ( ورق 3 ) محمود بن محمد بن الحسين الاصفهانى ، مردى است برخاسته از اصفهان ؛ امّا چون ابر فتنهها در آن شهر متراكم گشته بود ( ورق 6 ) و گوشهنشينان عافيت به تير بلا مبتلا مىشدند ، زادگاه خود را ترك گفته ، درحالىكه سوز عشق زادگاه در دلش زبانه مىكشيده و بر لب مترنّم بود : آن نه شهر است صد هزار ارم است * نه زمين است طارم نهم است روى به عدلآباد فارس مىگذارد كه در آن روزگار [ از زهاب غوادى و عوايد ايادى سيراب و تازه ] بوده . در اين شهر هم مدتى خاكآلود غربت سر مىكند و در عسرت و تنگدستى روزگار مىگذراند ، تا يكى از دوستانش كه از كمال فضل او آگاه بوده ، او را مىبيند و تشويقش مىكند كه كتابى تأليف كند كه [ در آن شطرى از محامد اوصاف مكارم و اخلاق كه در صحايف مجد آن دستور معالى و معانى باشد و ذكر مآثر و مفاخر وزراى ماضيه . . . ] تا با اين پيشكش به پيشگاه [ دستور جهان ، مربّى اهل معنى . . . كه از زهاب چشمهء سعادت اين عندليب ، چمن وزارت با برگ و نوا شده . . . ] برسد . وزيرى كه مؤلف ، كتاب خود را براى او نوشته و به عنايت و همّت او به دربار اتابك زنگى راه يافته - با توجه به ستايش وى از مقام علمى خود وزير و پسر او ( باب 2 ) - به اقوى احتمال عميد الدين ابو نصر اسعد ابرزى است كه وزيرى دانشمند و آشنا به علوم زمان و مسلّط به زبان فارسى و عربى بود و همان مرد بزرگى است كه پس از بيست و چند سال وزارت و بعد از وفات سعد زنگى و روى كار آمدن پسرش ابو بكر ، مورد سوءظنّ قرار گرفت و همراه پسرش تاج الدين در قلعهء اشكنوان زندانى شد و هم در اين محبس بود كه قصيدهء معروف اشكنوانيّه را با مطلع : من يبلغنّ حمامات ببطحاء * ممتّعات بسلسال و خضراء سرود و چون قلم و دواتى نبود آنچه را كه خواجه املاء مىفرمود پسرش بر ديوارها ثبت كرده ، در خاطر نگاه مىداشت . و بالاخره نيز اين وزير دانشمند در سال 624 در همان قلعه و بازداشتگاه وفات مىكند . « 18 »
--> ( 18 ) . دربارهء شرح احوال اين وزير ، ر ك : ص 517 حواشى شدّ الازار فى حطّ الاوزار عن زوّار المزار - معين الدين -